تبلیغات
گفتم و باز میگویم...
 
گفتم و باز میگویم...
شب و روز ، سفید و سیاه
درباره وبلاگ


من و دل هیچگاه با هم کنارنیامده ایم

اومیخواهد بافریادش احساس تنهایی

و غربتم را بیدار کند .. من با سکوتم

مانع میشوم او میخواهد بغضم بشکند

و غرورم را زیر پابگذارد ... این بار من

سکوت میکنم اما او انقد فریاد میکشد

و غوغا به پامیکند که بغضم را بشکند

و آنگاه من فریاد میزنم و میگریم و او

دل سکوت میکند و آرام میگیرد

مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



 

روی تخت دراز کشیده‌ام ، چشم می‌چرخانم در زندگی ِنویسنده‌ها ، داستان‌ها و مقالاتشان دنبال

خودم میگردم . می‌خواهم ببینم حالای خودم شبیه کدام قسمت از زندگی ِ آن‌هاست . می‌خواهم

کارشان بفهمم کجای هستم یا اصلا هستم ؟ خب ؛ اگر با انصاف باشم باید بگویم هستم یک

گوشه ی دوری از خاطراتشان آنجا که می گویند : زندگی شان کتاب بود ، آنجا که از کتاب

خواندن‌های شب امتحان‌شان حرف می‌زنند . آنجای که می گویند : جلوی کتابفروشی ها قفل

می‌کردند و از این شباهت خوشحال می شوم . ذوق زده می شوم و پاهایم را از سر کیف در

هوا تکان می‌دهم. اصلا به خاطر همین ذوق‌ کردن‌ها و کند و کاوهاست که عاشق زندگینامه و

چیزهای شخصی ؛ نویسنده‌ها , عکاسا هستم. خاطرات‌شان ، یاداشت هایشان , اینکه بگردم و

در لابه‌لایشان شباهت پیدا کنم . اما این را هم باید بگویم ؛ اینکه هیچ وقت آرزو نکرده ام

عین آن‌ها بشوم . همیشه دوست داشتم که با خاطرات و زندگی خاص خودم به جایگاه آن ها

برسم . خدا را چه دیدی شاید روزی هم دخترک دیگری جای دیگری از این دنیا روی تختش

بکشد و دنبال شباهتی بین زندگی خودش و من بگردد!‏





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 شهریور 1390
مریم

کجایید ای شهیدان خدایی ؛ بلا جویان دشت کربلایی

                                                                                       کجایید ای سبک بالان عاشق ؛ پرنده تر زمرغان هوایی

 

این شعر تورو یاد چی میندازه ؟ جنگ ، اسارت ، پلاک ، شهادت . منو میبره تو اون حال وهوا

 تابستان 1381 یادش بخیر محله هوای دیگه داشت یه عطر خاص همه جارو گرفته بود

خبر رسیده بود آخرین یاس های پرپر شده اجساد شهدا برگشتن به خاک وطن .

صبح بود که مامانم گفت : پاشو که باید بریم استقبال با تعجب گفتم : استقبال کی ؟

مادر یه آهی از دل کشید و گفت : بریم خودت می فهمی و من امروز فهمیدم که اون آه برای

از دست دادن چه کس با ارزشی واسه من ، تو ، ما ، ایران بوده .

نوجوان بودم و کنجکاو دیدم خیابون پر از اسیر آزاده که فریاد می زدن :

 

فریاد یا محمدا ؛ کشتن اسیر بی نوا




ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته، خبر های ...، عکاسی، 
برچسب ها : شهید، حسین پیراینده، یاران امام،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 23 شهریور 1393
مریم


 دیرینه تاریخی:


برای بررسی دیرینه این منطقه به مطالعاتی که توسط باستان شناسان خارجی و همچنین

دانشمندان داخلی بر روی تپه های باستانی این منطقه انجام داده اند اکتفا می کنیم

نتیجه ای که از بررسی مطالعاتی که توسط این دانشمندان در روابط با این منطقه حاصل

 می شود این است که این منطقه دارای قدمت طولانی در زمینه سکونت اجتماعات

انسانی و وجود شهرهای پرجمعیت و دولت در دوره های ماقبل اسلام می باشد،

مطالعات دانشمندان خارجی در مورد این منطقه به شرح ذیل در ادامه مطلب بخوانید ...


1391314-ilammap1.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : خبر های ...، 
برچسب ها : ایلام، توحید، تاریخچه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 25 مرداد 1393
مریم






نوع مطلب : خبر های ...، 
برچسب ها : روز خبرنگار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 17 مرداد 1393
مریم


 مهم اینه که از یه روزنه ام بتونی درست ببینی ...


 زخم هایی که خوردم واسه این نبود که ندیدم , برای این بود که ...


 هرگز درست حقیقت رو ندیدم .






نوع مطلب : عکاسی، 
برچسب ها : روزنه، نگاه، دوربین، ویزور،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 تیر 1393
مریم

خیلی وقت بود وقتی دلم هوای حافظیه میکرد ناخداآگاه میرفتم سراغ عکاسای پاتوق


دیدن فضای آرامش بخش پاتوق میون اون همه یار مهربون "کتاب" داشت کم کم میشد یه آرزو


این رویا آمد و آمد و آمد تا .... یه شب برفی  راهی شهری شدم که خیلی چیزارو اونجام پیدا میکردم ....


نمیدونم چرا کلمات برای بیان حسم از پاتوق کم میارن ؛ راسته که میگن " شنیدن کی بود مانند دیدن " .






ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، عکاسی، 
برچسب ها : پاتوق کتاب، شیراز،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 بهمن 1392
مریم

مسئول تشریح جسد لاله و لادن با اینکه تا به حال هزاران جسد را تشریح کرده می‌گوید :

هنگام تشریح جسد لاله و لادن حس متأثر کننده‌ای داشته و وضعیت تشریح اجساد آنها نشان داد ,

که از اول نباید این دوخواهر زیر تیغ جراحی بروند.

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : خبر های ...، 
برچسب ها : لاله و لادن،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 آبان 1392
مریم

 

مسجد شهر " اشویتزیگن " در ایالت " بادن وورتمبرگ " قدیمی ترین مسجد کشور آلمان است .

 

موقعیت جالب این مسجد و ساختمان چشمگیر آن به عنوان تجلی معماری و هنر مشرق زمین برای

 

تورهای توریستی کشورها مطرح بوده .

 

افزایش شمار مسلمانان در آلمان به خصوص در نیم قرن گذشته توجه ویژه این قشر که بزرگترین اقلیت

 

 مذهبی در اروپا هستند را به ساخت مساجد در نقاط مختلف آلمان معطوف کرده است.

 

اسلام بزرگترین اقلیت مذهبی در آلمان است و مسلمانان آلمان حدود ۴ درصد برابر با ۳٬۲۱۳٬۶۳۹ نفر

 

 از کل جمعیت ۸۲٬۴۰۰٬۹۹۶ نفری این کشور را تشکیل می‌دهند.

 

در قرن نوزدهم آلمان یکی از مهمترین مراکز اسلام‌شناسی در اروپا شد و پس از جنگ‌جهانی دوم با

 

مهاجرت مسلمانان ترک‌ تبار به این کشور، شمار مسلمانان درآلمان افزایش یافت.

 

 به طوری‌که فقط در فاصله جولای ۲۰۰۴ تا ژوئن ۲۰۰۵ بیش از ۴ هزار نفر در آلمان مسلمان شدند.

 

 

 مسلمانان به ویژه در ۵۰ سال گذشته مساجد متعددی در مناطق مختلف این کشور ساخته‌اند.

 

پ ن :  این مطلب و زیبای این مسجد خیلی برام  جالب بود که دوست داشتم حتما شمام بخونید .





نوع مطلب : خبر های ...، 
برچسب ها : مساجد، مسلمانان آلمانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 15 تیر 1392
مریم

«در انتخابات ساعت‌ها پشت در ماندم چون عکاس خانم بودم»

مریم رحمانیان در گفت‌وگو با خبرنگار بخش تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گفت:

یک خانم برای گرفتن عکس با چالش‌های بسیاری روبرو است، گاهی اوقات باید سماجت کرد

تا به نتیجه رسید و گاهی اوقات هم با بی‌احترامی روبرو می‌شویم.

وی افزود:به عنوان مثال هنگامی که برای پوشش خبری در انتخابات رفته بودم حدود سه ساعت

پشت در مسجد ماندم تا بتوانم وارد شوم و برنامه را پوشش دهم اما مسؤولان برنامه از ما

عذرخواهی کردند و گفتند اجازه ورود به عکاسان خانم داده نمی‌شود.

این عکاس خبری ادامه داد: در برنامه دیگری که به ورزشگاه شیرودی رفتم، به محض ورود،

شروع به گرفتن عکس از کاندیدایی کردم که ناگهان آقایی مرا هول داد که اجازه عکاسی ندارم ،

گرچه این رفتار با خانم‌های عکاس مناسب نیست اما به هر حال چاره‌ی دیگری نیست؛

زیرا من بسیار زیاد به کارم علاقه دارم، پس این سختی‌ها را هم می‌پذیرم.

او افزود: به نظر من عکاسی خبری حرفه‌ای مردانه نیست.خبرنگار گاردین وقتی که جنگ 33 روزه

حزب الله و اسرائیل را پوشش می‌داد، ‌گفت: درحین تنظیم خبر، هنگامی که یک لحظه سرم را

بالا آوردم دیدم اکثر عکاسان و خبرنگاران رسانه‌ها خانم و تعداد آقایان انگشت شمار هستند ،

 برایم جالب است که امروزه قسمت بزرگی از محاوره کردن اخبار به عهده خانم‌ها است؛

اصولاً درخبرگزاری‌های داخلی مهم‌ترین برنامه‌ها را به آقایان محول می‌کنند و برنامه‌هایی را که

از اهمیت کمتری برخوردار است، بر عهده خانم‌ها می گذارند.

رحمانیان گفت: اگر فرهنگ تبعیض بین عکاسان زن و مرد از بین برود خانم‌ها بهتر پیشرفت خواهند

 کرد. بعضی از رسانه‌ها دوست ندارند با عکاسان خانم کار کنند.

 اما به دلیل موقعیت کاری و نقش روشن فکری، خانم‌ها را تحمل می‌کنند.

رحمانیان با اشاره به اینکه ما از نظر تکنولوژی در عکاسی از هیچ کجای دنیا عقب نیستیم،

بیان کرد: جدیدترین دوربین‌ها نیز به ایران وارد می‌شوند وهمچنین عکاس‌های ایرانی سعی می‌کنند

 دانسته‌هایشان را با اطلاعات روز دنیا همراه کنند، فقط قیمت دوربین‌ها و تجهیزات به طور

سرسام آوری بالا است.

او به خبرنگار ایسنا گفت: سعی کردم در تمام عکس‌هایم بی طرفی خود را حفظ کنم.

این عکاس درخصوص اِدیت عکس‌هایش تصریح کرد: عکس خبری را نمی‌توان زیاد ویرایش کرد و

 در نهایت باید به بریدن قسمت‌های اضافی و تنظیم کنتراست رنگ‌ها بسنده کرد.

رحمانیان درآمد پایین عکاسی خبری، دوام نداشتن یک عکس تا پایان همان روز و از اهمیت عکس

کاسته شدنش، جدا از عکس‌هایی که در تاریخ ثبت می‌شوند را از نکات منفی این حرفه دانست.

او در خصوص پرینت عکس‌هایش گفت: به خاطر نمی‌آورم که آخرین بار چه موقع عکس چاپ کرده‌ام

اما به نظر من عکاسان آماتور باید عکاسی را با چاپ عکس شروع و با عکاسی دیجیتال تکمیل کنند.





نوع مطلب : خبر های ...، 
برچسب ها : ایسنا، عکاس زن، چالش های عکاسی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 تیر 1392
مریم

 

 عکس های جشنواره قاب های بهشتی

 

موضوع جشنواره : غبار روبی مزار شهدا در آخرین پنج شنبه و جمعه سال 1391

 

 





نوع مطلب : عکاسی، 
برچسب ها : شهدا، قاب های بهشتی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 6 خرداد 1392
مریم

بهار آمد تا بگوید :

حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند ،

ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره ،

سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد ...

پ ن : حتما یه سر به پارک ملت بزنید و از دیدن لاله ها لذت ببرید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عکاسی، 
برچسب ها : لاله، پارک ملت، بهار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 30 فروردین 1392
مریم

   بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

 

  واقعا زیبای این شهر از هر نظر قابل توصیف نیست .

 مخصوصا بهار بهترین فصل این شهر رویایی ما ایرانی هاست , حتما برید  

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : عکاسی، خاطرات، 
برچسب ها : شیراز، تخت جمشید، حافظیه، بازار وکیل، صنایع دستی، پاسارگاد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 فروردین 1392
مریم

 

 شوء نوروزی اسفند 1391

ظروف پتینه - فرشته های تزئینی - آینه دیواری - مجسمعه های زرین - شمع و شمعدان

 

 نمونه ای سفره هفت سین

 





نوع مطلب : خبر های ...، عکاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 اسفند 1391
مریم

 

معتقدیم که " عصرِ ارتباطات " نام دروغینی بیش نیست . مثل همان پدر و مادرهایی

که دخترهای سبزه خود را " سپیده " مینامند و پسرهای کچل خود را " زلف علی "

و سندرمِ داون دارهای خود را " فهیم و فهمیه " میخوانند ، سیاستمداران و مدیران

و بزرگان بشریت هم به دروغ این عصر را " عصر ِ ارتباطات " مینامند!

این عصر ، عصر ِ " تنهایی و در خود فرو رفتن " است ! اینکه در جیب همه از پیرمرد 

80 ساله محله ما تا بچه های 5 ساله مهد کودکی یک تلفن همراه است دلیلی بر

با هم بودن آدم ها نیست . هیچ کس یک ظهر دلگیرِ جمعه که دلت دارد از سینه در

می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی زنگ نمیزند و نمیپرسد"حالت خوب است" 

هیچ کس تو را به نوشیدن قهوه های بی مزه کافه عکس و یا خوردن کیک های

خوشمزه کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر بد اخلاقش

دعوت نمیکند! هیچ کس نمیگوید بیا با هم برویم جاده چالوس کباب و ماهی قزل آلا

بخوریم ... هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر ِ بهاری دعوت نمیکند... هیچ کس

حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمیشود...وقتی زنگ می زنند باخودت شرط میبندی

که الان می گوید "چه کاری را از تو توقع دارد یا دو دقیقه دیگر و بدتر از آن شرط

می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی و

تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر

می زنی یا تماس می گیری . سهم ما از ارتباطات گسترش درد سرها و گرفتاری -

هایمان است ."عصر ارتباطات"فقط یک فریب است ما وسایل  ارتباطی را گسترش

داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان بخت برگشته زنگ بزنند که

" کدوم گوری هستی" زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند " کجایی؟ چرا دیرکردی"

و شوهرها زنگ بزنند که " به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس " و فرزندها به

پدرهایشان بگویند" سر راه برای من سی دی جدید بِن 10 هم بخر با چیپس فلفلی

و ماست ِ موسیر! "ما هی هر روز تنها تر شدیم... هی هر روز منزوی تر شدیم...

هی هر روز مجازی تر شدیم ما در دنیای مجازی غرق شدیم ! ما یادمان رفت به

پدربزرگ و مادر بزرگ هایمان سر بزنیم چون هر بار که میخواهیم از خانه بیرون برویم

چراغ اسم یک عالمه از دوستان مجازی ما روشن است و دلمان نمی آید بدون

" گپ زدن " با آنها برویم و وقتی " گپ " ما تمام میشود دیگر دیر شده و خسته

شده ایم از بس با کی بورد حرف زده ایم! این گونه است که وب کم ها زیاد میشود

و اِسکایپ و اوووو ! (همین است دیگر؟ ) همه گیر تر میشوند و اینگونه است که ما

مجازا عاشق "ع "میشویم و "ع "مجازا عاشق " الف " و " واو" میشود و آنها مجازا

عاشق دیگرانی که خود مجازا عاشق دیگران اند! اینگونه است که دلمان نمیخواهد

از پشت صفحه بلند شویم مبادا " ع " بیاید و برود و ما نبینیمش...! اینگونه است که

هی آدم ها تنها تر میشوند ! اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیدیم

و حرف نزده ایم و فقط سه بار مجازا گپ زده ایم اینگونه است که نیمه شب

میفهمیم  پدرمان یک سفر ده روزه در پیش دارند و ما نمیدانستیم ولی میدانیم که

دختر فلان دوست ندیده دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشاردهی

 " آی لاو یو "میگوید و پسر فلان بلاگر تازگی ها نقاشی میکند عکس نقاشی اش

را هم دیده ایم اما سه هفته است برادرمان را ندیده ایم ! اینگونه است که دیگر

همسایه از همسایه خبر ندارد کبری خانم دارد از فلان سایت خانه داری دستور

سری که هفته ء پیش در "بفرمایید شام" خیلی مورد استقبال واقع شد را میخواند

و اصغر آقا دارد برای سفربه کرمان بجای علی آقا همسایه کرمانی مان از سفر تور

دات کام  مشورت می گیرد! اینگونه است که مردها درمحل کارشان با زنان خانه دار

بیکاری که از تنهایی مینالند چت میکنند و آنها را دلداری میدهند و میگویند زندگی

همین است دیگر ! در حالی که زن هایشان در خانه با مردهای دیگری از تنهایی و

بی توجهی همسران مینالند و دلداری داده میشوند !

 " عصرِ ارتباطات " فریبی بیش نیست .

 باور نکنید لطفا...





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : عصر ارتباطات، دنیای مجازی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 22 دی 1391
مریم

 

 یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون قیمت

 و با ارزش وقتی به من داد، تاکید کرد که " این کتاب مال توئه مال خود خودته

 من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو

 بی هیچ مناسبتی به من بده. من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم

 چند روز بعدش به من گفت : کتابت رو خوندی؟گفتم:نه،وقتی ازم پرسید چرا ؟

 گفتم:گذاشتم سر فرصت بخونمش لبخندی زد و رفت.

 همون روز عصر با یک کپی روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود

 برگشت اومد خونه ما روزنامه رو گذاشت روی میز من داشتم نگاهی بهش

 مینداختم که گفت : " این مال من نیست امانته باید ببرمش " به محض گفتن این حرف

 شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن و سعی میکردم از هر

 صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

 در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور

 اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت.  فقط چند روز طول کشید که اومد

 پیشم و گفت : ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات

 درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست

 که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم،همیشه وقت هست

 که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم

 اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم،حتما در فرصت بعدی

 اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب

 نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه و هر لحظه

 فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه

 شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه

 ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر

 هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه!

 این تفاوت     " عشق و ازدواجه "

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 27 آبان 1391
مریم

 

معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

ولی ‌آخر كلاسی ها لواشك بین خود تقسیم می كردند

وان یكی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنكه بی خود های و هو می كرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری رانشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت  " یك با یك برابر هست "

از میان جمع شاگردان یكی برخاست همیشه یك نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش و محض است !!!

معلم مات بر جا ماند و او پرسید :

گر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود

سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت ...

معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت : اگر یك فرد انسان واحد یك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

آن كه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده كه می نالید پایین بود

اگریك فرد انسان واحد یك بود این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم :  یك اگر با یك برابر بود

نان و مال مفت خواران از كجا آماده می گردید ؟

یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد ؟

یك اگر با یك برابر بود پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟

یا كه زیر صربت شلاق له می گشت ؟

یك اگر با یك برابر بود پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد ؟

معلم ناله آسا گفت : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

" یك با یك برابر نیست "

 





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : برایری، ریاضی یا فلسفه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 29 شهریور 1391
مریم


( کل صفحات : 3 )    1   2   3