تبلیغات
گفتم و باز میگویم... - پاتوق کتاب
 
گفتم و باز میگویم...
شب و روز ، سفید و سیاه
درباره وبلاگ


من و دل هیچگاه با هم کنارنیامده ایم

اومیخواهد بافریادش احساس تنهایی

و غربتم را بیدار کند .. من با سکوتم

مانع میشوم او میخواهد بغضم بشکند

و غرورم را زیر پابگذارد ... این بار من

سکوت میکنم اما او انقد فریاد میکشد

و غوغا به پامیکند که بغضم را بشکند

و آنگاه من فریاد میزنم و میگریم و او

دل سکوت میکند و آرام میگیرد

مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



خیلی وقت بود وقتی دلم هوای حافظیه میکرد ناخداآگاه میرفتم سراغ عکاسای پاتوق


دیدن فضای آرامش بخش پاتوق میون اون همه یار مهربون "کتاب" داشت کم کم میشد یه آرزو


این رویا آمد و آمد و آمد تا .... یه شب برفی  راهی شهری شدم که خیلی چیزارو اونجام پیدا میکردم ....


نمیدونم چرا کلمات برای بیان حسم از پاتوق کم میارن ؛ راسته که میگن " شنیدن کی بود مانند دیدن " .























نوع مطلب : خاطرات، عکاسی، 
برچسب ها : پاتوق کتاب، شیراز،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 بهمن 1392
مریم
جمعه 13 مرداد 1396 15:53
What's up to every one, because I am actually eager of reading this webpage's post to be updated regularly.
It includes fastidious stuff.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر