تبلیغات
گفتم و باز میگویم... - شاید این بار ...
 
گفتم و باز میگویم...
شب و روز ، سفید و سیاه
درباره وبلاگ


من و دل هیچگاه با هم کنارنیامده ایم

اومیخواهد بافریادش احساس تنهایی

و غربتم را بیدار کند .. من با سکوتم

مانع میشوم او میخواهد بغضم بشکند

و غرورم را زیر پابگذارد ... این بار من

سکوت میکنم اما او انقد فریاد میکشد

و غوغا به پامیکند که بغضم را بشکند

و آنگاه من فریاد میزنم و میگریم و او

دل سکوت میکند و آرام میگیرد

مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



 

 سال دیگر , یا نمی دانم کدامین سال

                     از کدامین قرن

                                باز یک شب ؛ یک شب

 آرامبخش پاییزی ست , لیک ... ؛

 

باز من و هم سفرام راهی شدیم . با کیا ؟ "من و دوربینم و کوله پشتی " باز این دل هوایش

شده بود.  باز باید به اون جای پر خاطره پا میزاشتیم . نگاهم به جاده بود شاید دنبال یه آشنا یه

 نگاه ؛ شاید دنبال یه سوژه ؛ شاید دنبال یه خاطره و شاید دنبال ...

 

 

 تو ادامه مطلب 3تا عکس  گرفتم دوست داشتید  نگاه کنید

 

 

غروب زیبای حرم حضرت معصومه(ص) "قم "

 

 

سه شنبه شب معنوی و نورانی جمکران "مناره مسجد "





نوع مطلب : خاطرات، عکاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 4 مهر 1390
مریم
پنجشنبه 23 شهریور 1396 20:00
Hello! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.

Would you be interested in exchanging links or
maybe guest authoring a blog article or vice-versa? My blog discusses a lot of the same subjects as yours and I believe we could greatly
benefit from each other. If you happen to be interested feel
free to send me an e-mail. I look forward to hearing from you!
Awesome blog by the way!
سه شنبه 16 اسفند 1390 23:51
کاش همه همسفرا دوربین و کوله پشتی ادما بودن
دوشنبه 4 مهر 1390 22:58
اولی عالی بود...دومی زاویه خوبی انتخاب نکرده بودی و کادرتو خوب نبسته بودی
آخریم کاش فلش نمیزدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر